عجیب دلتنگ امام بودم و با این ملاقات از دلتنگی فارغ شدم
بیشتر دغدغه ام درس خواندن بود. در همان دوران تحصیل عضو بسیج شدم، برای رفتن به جبهه اقدام کردم.
تهران - حیاتبیشتر دغدغه ام درس خواندن بود. در همان دوران تحصیل عضو
بسیج شدم، برای رفتن به جبهه اقدام کردم.
با پدر و مادرم رو در رو صحبت کردم دلم می خواست از ته دل
از تصمیمی که گرفته ام راضی باشند.
تا اینکه سال 1364 با اعزام من موافقت کردند، 6 ماه در
منطقه فاو در نزدیکی کارخانه نمک جزو نیروهای گردان انصار بودم.
در 18/2/1365 گلوله توپ به نزدیک سنگر ما برخورد کرد و با
اصابت ترکش آن به سمت چپ سرم مجروح و قطع نخاع شدم ...
به نقاشی علاقمندم و چندین تابلو را با دهان نقاشی کرده ام...
آن روز (همایش ملی تجلیل از جانبازان قطع نخاعی) مجلس با
صفا و معنوی بود. اولین بار بود که با آقا دیدار داشتیم.
بعد از سلام و احوالپرسی بسیار صمیمی، صحبت هایی با هم
داشتیم، حرف هایی رد و بدل شد که می ترسم بیان آن شیرینی را کم کند!
حسینیه ی امام، آن روز مرا به یاد حسینیه ی جماران می
انداخت و چهره ی امام آن روز در صورت زیبای آقا متجلی بود.
عجیب دلتنگ امام بودم و با این ملاقات از دلتنگی فارغ شدم.
جانباز شهید مجید غلامی، تاریخ شهادت: 25/12/1391